تبليغاتX
غم تنهای

غم تنهای

دل من .....

عجب ای دل عاشق تو ام حوصله داری

تو این سینه نشستی هزارتا گله داری

یه روز عاشق نوری یه روزی سوتو کوری

یه روز مثل حبابی یه روز سنگ صبوری

پر از شک و هراسی همیشه بی حواسی

پر از حرفیو خاموش یه قصه و فراموش

***********

پر از راز نگفته یه کوله بار بر دوش

یه بی طاقت خسته به انتظار نشسته

یه روز رفیق راهی سفر پای پیاده

به اندازه ی عشقی پر از حرفای ساده

واسه روزای رفته سفر قصه ی خوبه

چراغ روشن راه قشنگی غروبه


[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 23:11 ] [ مریم ] [ ]


عاشق .....

عاشق                    عاشق تر

نبود در تار و پودش  دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 21:12 ] [ مریم ] [ ]


ما را به عشقت .....

ما را به عشقت میخری و ساده رسوا میکنی

عهدی که با ما بسته ای افسوس حاشا میکنی

زلفت حمایل میکنی از آشنا رد میشوی

از ما مگر تنگ آمدی هر شب خدایا میکنی

ما را بدینسان میبری تا ارتفاع دلبری

اسباب و ابزار سقوط آسان مهیا میکنی

بر کس مزن آن تیشه را کز بند بند ما زدی

زنهار اشک خفته را امواج دریا میکنی

نقد از کفم دل برده ای آنرا به نسیه پس بده

حالا که در دل دادنت امروز و فردا میکنی

روزی که دل میباختم حرف چرا وچون نبود

اکنون نمیدانم چرا اما و آیا میکنی
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 15:18 ] [ مریم ] [ ]


روزگارم بد نیست ....

روزگارم بد نیست غم كم میخورم

كم كه نه هر روز كمكم میخورم

عشق از من دورو  پایم لنگ بود

غیمتش بسیار دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود

چند روز یست كه حالم بد نیست

حال ما از این و آن پرسید نیست

گاه بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفعل میزنم
 
حافظ فرزانه دل فالم را گرفت یك غزل آمدوحالم را گرفت

 مازیاران چشم یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ماپنداشتیم
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 22:0 ] [ مریم ] [ ]


دلم تنگ است .....

دلم تنگ است...

دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است ...!

سکوت از کوچه لبریز است ...

صدایم خیس و بارانی ست....

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی ست ....!

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 20:54 ] [ مریم ] [ ]


شعر .....

مرا به عشق تو شاعری بیامد..

بر حس تو شعر از دهان برآمد..

تو چراغ روشنی به روی هر چه تاریک..

تو تحملی به روی سختی..

تو مثل یه برگ خفته بر آب..

تو مثل یه پنجره ی بازی..

که ،به روی زندگی می خندی..

تو مثل حس من..

تو مثل تازگی..

توی فصلی که..

گلها میان..

تا تو عاشق بشی..

تو، که با من باشی..

همه چی آرومه..

کم ندارم چیزی..

توی زندگیم..

وقتی که هستی ، تو همه ی زندگیم..

ندارم، لیاقتی من..

واسه این عشق پاکت..

شاید ارزشی ندارم..

که با تو نا پیدا میشه..

هر لحظه که میگذره..

با تو بودن بهتره..

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 15:57 ] [ مریم ] [ ]


مگه چند بار .....

مگه چندبار به دنيا مي آيم؟
مگه چندبار از دنيا مي ريم؟
مگه در كل چقدر زمان داريم؟
مگه در كل چقدر  واسه صحبت كردن داريم؟
مگه در كل چند تا دوست داريم؟
مگه چقدر اونا رو دوست داريم؟
مگه سهم ما از اين دنيا چقدر؟
مگه ما كي هستيم؟
مي گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن آدم كم مي شه!!!تو اين 21 گرم چيه مگه؟ چي از ما كم مي شه؟ اين 21 گرم چقدر ارزش داره؟
۲۱ گرم وزن يه سكه 5 سنتيه!!! يه تيكه شكلات!!!
تو اين 21 گرم چيا هست كه زندگيه آدما بهش وابستست؟!!!
با اين اوصاف چرا بايد لباس يه گوسفند رو بپوشيم و از پشت به هم خنجر بزنيم؟

فقط به خاطر راحت طلبي؟ به خاطر داشتن يه زندگيه مرفه؟!!

                    

[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 14:58 ] [ مریم ] [ ]


از تو دلگیرم ......

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم .. باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم 

[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 15:29 ] [ مریم ] [ ]


نامه ی عاشقانه .......

به نام خدایی که اشک را آفرید تا سرزمین عاشقان آتش نگیرد

یارب:

چه چشمه ایست عشق که من از آن یک قطره نوشیدم و

                                دریاها گریستم.......

کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی دیدن یک لحظه فقط یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم! کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند! کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگویم " آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم!!!!!!!!

پیداست هنوز شقایق نشدی ... زندانی زندان دقایق نشدی ... وقتی که مرا از دل خود می رانی ... یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ... زرد است که لبریز حقایق شده است ... تلخ است که با درد موافق شده است ... عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی ... پاییز بهاریست که عاشق شده است

عاشقی راشرط اول ناله و فریاد نیست تا کسی ازجان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدور هر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست!!!!

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد!!!!

 

بود سوزی در آهنگم خدایا

تو میدانی که دلتنگم خدایا

دگر تاب پریشانی ندارم 

نه از آهن نه از سنگم خدایا

[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 15:58 ] [ مریم ] [ ]


زندگی ......

زندگی مثل یه دیكته اس هی می نویسیم، هی غلط می نویسیم، هی پاك می كنیم دوباره هی می نویسیم، هی پاك می كنیم غافل از اینكه عزرائیل داد میزنه: برگه ها بالا در ضمن وقتی كه برایمان دیكته میگن،فكرمان همه جا هست به جز... .وقتی كه دیكته تمام شد ما به فكر نوشتن آن هستیم...!
[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 22:56 ] [ مریم ] [ ]